تبليغاتX
آن سوی نیزار

گل که داده بودم پیچو و تابش

به آب دیدگانم دادم آبش

به درگاه الاهی کی روا بود

گل از من دیگری گیرد گلابش.......



تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:0 توسط حنا

دو چشمون سیاهت کافرُم کرد

لب پر خنده ات از دین درُم کرد...




تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:59 توسط حنا

در عشق تو تنها بودم

چون جوانی که دیده به عشق می گشاید

و از جوانی سر مست بودم

وسراپای ترا غرق بوسه می ساختم

این داستان گذشته ایست

که هرگز فراموش نمی کنم



تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:59 توسط حنا

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

این عجب نقطه ی خال تو که بالای لب است

یارب این نقطه ی لب را که به بالا بنهاد   

نقطه هر جا غلط افتاد مکیدن ادب است



تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:58 توسط حنا

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرُم

سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرُم.....




تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:57 توسط حنا

شب چو بوسیدم لب گلگون او

گشت لرزان  قامت موزون او

زیر گیسو کرد پنهان روی خویش

ماه را پوشید با گیسوی خویش

گفتمش: ای روی تو صبح امید

در دل شب بوسه ی ما را که دید؟

غنچه ی خاموش او،چون گل شکفت

بر من از حیرت نگاهی کردو گفت:

با خبر از راز ما گردید شب

بوسه ای دادیم وآن را دید شب

بوسه را شب دید و با مهتاب گفت

ماه خندیدو به موج آب گفت

موج دریا جانب پارو شتافت

راز ما گفت و به دیگر سو شتافت............

 

 




تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:56 توسط حنا

گهی در بیرَم وگه در فداغُم

 

گهی در اشکنان صحرای باغُم

گهی شیراز و گه در کنج کُربال

روُم آنجا که یار آیه سراغُم




تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:55 توسط حنا

گر در این دنیا نمی دیدم تو را

گر نمی گشتم به راهت آشنا

گر نگاهت سد راه من نبود

سد راهی پیش پای من نبود

گر نمی دادی به زلفت پیچ و تاب

گر سلامم را نمی گفتی جواب

گر که اندامت نمی کردی عیان

از درون جامه های پرنیان

گر نگاه و خنده ات یکسان نبود

بهر من چون درد بی درمان نبود




تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:54 توسط حنا

عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت

حیف و صد حیف که آ دولت بیدار گذشت

افتابی زدو ویرانه ی دل روشن کرد

لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت



تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:53 توسط حنا

اگر از خانه ی عشقم نروی

و بمانی با من،

همه گل های دلم را به تو خواهم بخشید

اگر از خانه ی عشقم نروی

عطر نرگس ها را،

به تو خواهم پاشید

تاج خورشید نهم بر سر تو

ماه را می کشم از ابر برون

گر که نزدم آیی،

کوچه را فرش کنم از گل یاس

به تنت می پوشم

از حریر باور

از گل سادگی و عشق، لباس




تاریخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:52 توسط حنا